۱۳۹۳ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

تو کجایی ...

واژگان برگردان فارسی این شعر، خواننده را گمراه می‌کند. شاعر، عزیزی را از دست داده، عزیزی که اکنون همچون رویایی (revo) دور به نظر می‌رسد. شاعر بدون او دیگر هیچ خواسته، تمنا و یا آرزویی (deziro) در این جهان مادی ندارد، او هدفِ (celo) زندگی‌اش را از دست داده، و حال، در اشتیاقِ (sopiro) رسیدن دوباره به او می‌سوزد. اما او می‌گوید که «بدبختی با من است تا مرگ»، و بدبختی او در نرسیدن به عزیز از دست‌رفته است، پس می‌توان چنین تعبیر کرد که او در اشتیاق رسیدن لحظهٔ مرگ خویش است.


نام شعر: تو کجایی... (kie vi estas...)
سراینده: Eska (از صفحات ۵۷ و ۵۸ مجموعه شعرِ Unuaj agordoj) - «اسکا»، لقب Stanislaw KAROLCZYK (زادهٔ ۱۸۹۰)  بود و Unuaj agordoj (به معنی اولین تنظیمات)، مجموعه شعری بود که او و Stanislaw Zygmunt BRAUN در سال ۱۹۱۲ منتشر کردند.
برگردان به فارسی: بندهٔ حقیر


Kie vi estas, ho, revo mia?
Kun vi mi vivis en mond' alia,
For de dolor';
تو کجایی، ای رویای من؟
با تو در جهانی دیگر می‌زیستم،
به دور از رنج؛
En la momento de la malĝojo
Vi ĉiam estis sur mia vojo,
En mia kor'.
در هنگامهٔ اندوه
تو همیشه همراهم بودی،
در قلبم.
Dum somertagoj la belaj, sunaj,
Dum pluvaj, ploraj tagoj aŭtunaj
Aŭ dum sufer',
در روزهای زیبا و آفتابی تابستان،
در روزهای بارانی و گریان پاییز
و یا در رنج.
Se vanan vivon mi jam malbenis,
En tiu mondo nur vi min tenis,
Via esper'.
اگر زندگانی پوچ را نفرین کرده بودم،
در آن روزگار، تنها تو مرا نگاه داشتی،
امید تو.
Sed malaperis vi kvazaŭ vento,
Kaj post vi restis en kor' nur sento
De la sopir'.
اما تو همچون باد ناپدید شدی،
و پس از تو در قلبم برجای ماند
تنها احساس اشتیاق.
Nun persekutas min malbonsorto,
Kaj ĝi jam restos kun mi ĝis morto
En ĉiu spir'.
کنون بدبختی مرا در پی است،
و تا مرگ با من خواهد ماند
در همهٔ دم‌های زندگانیم.
Nenia celo, dezir' nenia
Troviĝas nune en vivo mia
Ĉar revoj for,
هیچ‌گونه آرمانی، هیچ‌گونه آرزویی
در زندگی امروزم پیدا نمی‌شود
چرا که رویاها دوراند.
Nune mi vivas vane, sencele,
Kaj de sopiro ege, kruele
Krevas la kor'.
اکنون بیهوده می‌زیم، بی‌هدف،
و از شدت اشتیاق، ظالمانه
قلبم از هم می‌پاشد.

۱۳۹۳ بهمن ۱۳, دوشنبه

سونت شمارهٔ ۱۱۶ شکسپیر

بله، عشق راستین پابرجای می‌ماند، حتی تا روز داوری. ولی اگر این عشق راستین به سرانجام نرسد چه؟ اگر عاشق به معشوق نرسد چه؟ امروزه در این گونه موارد، چنین عاشقان راستین شکست‌خورده‌ای را با عناوینی چون عزب‌اوقلی، loser، مردم‌گریز، غیراجتماعی، روانی و غیره خطاب می‌کنند :)


نام شعر: سونِت شمارهٔ ۱۱۶ شکسپیر (Sonnet CXVI)
سراینده: ویلیام شکسپیر
برگرداننده به پارسی: دکتر میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی (از صفحات XIII و XIV پیشگفتار سوگنمایش شاه ریچارد سوم، چاپ اول ۱۳۷۹، موسسهٔ انتشارات امیرکبیر - شابک: ۹۶۴-۰۰-۰۷۰۴-۸)


Let me not to the marriage of true minds
مگذار من بر سر راه پیوند ذهن‌های راست‌پیمان
Admit impediments. Love is not love
بپذیرم مانع‌ها را. آن عشقی عشق نیست
Which alters when it alteration finds,
که دگرگون می‌شود هنگامی که دگرگونی‌ها را برمی‌سهد
Or bends with the remover to remove:
یا خم می‌شود با سِتُرَنده تا بِستُرَد:
O no; it is an ever-fixed mark,
 آه، نه! عشق، دریا-نشانه‌ای است همواره پابرجای،
That looks on tempests, and is never shaken;
که به توفان‌ها می‌نگرد و هرگز نمی‌لرزد؛
It is the star to every wandering bark,
عشق، ستاره‌ای است برای هر کشتی سرگردان،
Whose worth's unknown, although his height be taken.
که ارزشِ آن ناشناخته است، هرچند که بلندایش اندازه گرفته می‌شود
Love's not Time's fool, though rosy lips and cheeks
عشق، بازیچهٔ زمانه نیست، هرچند که لبان و گونه‌های گلگون
Within his bending sickle's compass come; 
اندر پرهونِ داسِ خمیدهٔ زمان می‌آیند؛
Love alters not with his brief hours and weeks, 
عشق با ساعت‌ها و هفته‌های کوتاه زمان دگرگون نمی‌شود،
But bears it out even to the edge of doom.
بلکه زمان را برمی‌تابد، حتی تا دم روز داوری.
     If this be error and upon me proved,
       اگر این ادعا ایرنگ باشد و در من آزموده شود،
     I never writ, nor no man ever loved.
       من هرگز نسروده‌ام، و هم هیچ انسان هرگز عشق نورزیده‌است.