۱۳۹۳ بهمن ۴, شنبه

سرزمین پدری ما


نام شعر: سرزمین پدری ما (Nia patrujo)
سراینده: نمی‌دانم.
برگردان به فارسی: دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی (از صفحهٔ ۱۸۲ کتاب زبان دوم، چاپ اول ۱۳۸۴ انتشارات عطایی)


             Regno konata,
             ای قلمروی آشنایِ
             De progresuloj!
             اعتلاجویان!
             Tero benata,
             ای سرزمین مبارکِ
             De paceuloj!
             صلح‌جویان!
             Kie troviĝas,
             کجایی تو؟
             Lando la bela!
             ای آبادستان زیبا! 
             ĉu vi kaŝiĝas?
             آیا تو پنهانی؟
             Hejmo ĉiela!
             ای منزلگه آسمانی!
             Vi estas ĉie,
             تو در همه جایی،
             Kvankam nenie!
             هر چند (به ظاهر) هیچ جایی!
             Nia patrujo!
             ای پدرستان ما (سرزمین پدری ما)!
             Esperantujo!
             ای اسپرانتویو (ای اسپرانتستان)!

۱۳۹۳ دی ۲۷, شنبه

به قلبمان

در این زمانهٔ‌ نامردی‌ها و نامرادی‌ها، هستند کسانی که راه دیگر مردمان را پی نگرفته‌اند! جوانمرد و استوار ایستاده‌اند و بدی نکردند. در هیچ دسته‌‌ای جای نگرفتند و هیچ‌کس را بر دیگری برتری ندادند. این افراد باید بر خود افتخار کنند، هر چند که مورد تمسخر قرار گرفته و می‌گیرند؛ هرچند که تنهایان‌اند.


نام شعر: به قلبمان (Pri nia koro)
سراینده: کالمان کلوتچی (Kálmán Kalocsay) - این شعر اولین بار در مجموعهٔ جهان و قلب در بوداپست به سال ۱۹۲۱ میلادی چاپ شده‌است.
برگردان به فارسی: بندهٔ حقیر


Ni estu fieraj, fratoj
Pri nia kor’,
Pri ĝiaj doloraj batoj!
برادران، ما می‌باید افتخار کنیم
به قلبمان،
به تپش‌های دردناکش!
Ĉar estas la bat’ dolora
En nia kor’
Pro tuta la mond’ senkora.
زیرا این تپش دردناک
در قلب ما است
از برای تمام این جهان بی‌قلب.
Nin mok’ kaj malam’ rigardas;
Sed nia kor’
Nur amon rebrilas, ardas.
استهزا و نفرت ما را می‌نگرد؛
ولی قلب ما
فقط عشق را می‌تاباند، در تب‌و‌تاب می‌سوزد.
En vintro de l’ tempo nuna
Jen nia kor’!
Ĝi estas la brilo suna.
در زمستان زمانهٔ‌ حاضر
به قلب ما بنگر!
که چون خورشیدی تابان است.
Frostiĝas nun sent’ kaj larmo...
Sun’: nia kor’
Vanluktas kun la malvarmo.
اکنون، عاطفه و اشک یخ زده‌اند...
خورشید: قلب ما
بیهوده با سرما در کشمکش است.
Sed venos, ho venos tempo
Por nia kor’!
Ni fidu je la printempo!
اما خواهد آمد، خواهد آمد زمانی
برای قلب ما!
ما باید به بهار ایمان داشته باشیم!

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

دگردیسی

شاعری را در نظر بگیرید که سال‌ها پیش، امپراتور از یکی از شعرهایش رنجیده و او را تبعید کرده‌است. دور از سرزمین خود، در خاکی غریب، در میان مردمانی که زبانش را نمی‌فهمند و شعرهایش را در نمی‌یابند. تنها سرمایه‌اش، شعرش، اکنون در نظر این مردمان جدید هیچ ارزشی ندارد.

این شاعر، پوبلیوس اویدیوس ناسو (اُوید) است که از ۴۳ پیش از میلاد تا ۱۸ پس از میلاد می‌زیست. او، درمانده و نالان، در پایان شاهکار بزرگش، دگردیسی‌ها (Metamorphoses)، بندی را آورد و در آن گفت که ماندگار است، و تا جهان باقی است از او نیز نامی باقی مانده، چرا که کاری بزرگ را به انجام رسانده‌است (این کتاب را استاد میرجلال‌الدین کزازی با نام «افسانه‌های دگردیسی» به پارسی ترجمه کرده‌اند).

گفتار او درست به مانند فردوسی بزرگوار ماست که در سرانجام سرایش شاهنامه او را رنجاندند، اما با این حال گفت که:

نمیرم از این پس که من زنده‌ام             که   تخم  سخن را پراکنده‌ام
بناهای   آباد     گردد    خراب            ز  باران  و  از  تابش آفتاب
پی  افکندم  از  نظم  کاخی بلند            که از باد و باران  نیابد گزند
 
بله، اُوید ماند،‌ سرافراز و بزرگ، و شاهکارش هزاره‌هاست که خوانده می‌شود و امروزه از آن بدکردارانی که او را از خانه‌اش دربه‌در کردند نامی بر جای نیست.
(با این حال بر این عقیده‌ام که باقی ماندن امروزهٔ نام او و آثارش چندان فرقی به حال او نداشت و ندارد. مُرده احتیاجی به نام بر جای‌گذاشته‌اش ندارد، چه نیک باشد چه بد. مهم، دوران زندگی او بود که به سختی گذشت و دوران زندگی بدکردارانی که بد کردند ولی به خوشی گذشت!)


نام شعر: آخرین بند کتاب آخر (کتاب پانزدهم) دگردیسی‌ها
سراینده: اُوید
برگردان به فارسی: بندهٔ حقیر (از روی ترجمهٔ انگلیسی نسخهٔ Brookes More چاپ ۱۹۲۲ انتشارات Cornhill)


Iamque opus exegi, quod nec Iovis ira nec ignis
nec poterit ferrum nec edax abolere vetustas.
Cum volet, illa dies, quae nil nisi corporis huius
ius habet, incerti spatium mihi finiat aevi: 
parte tamen meliore mei super alta perennis
astra ferar, nomenque erit indelebile nostrum,
quaque patet domitis Romana potentia terris,
ore legar populi, perque omnia saecula fama,
siquid habent veri vatum praesagia, vivam.

و اکنون، من کاری سترگ را به پایان رساندم، که نه خشم ژوپیتر، نه آتش، نه پولاد [شمشیر پولادین] و نه زمان نمی‌تواند آن‌را از بین برد.
مرگ من هرگاه که باشد بگذار فرا رسد که مرگ تنها بر این جسم فانی توانایی دارد.
چرا که پارهٔ بهتر من جاودان خواهد ماند، بر فراز ستارگان و نام من ماندگار و پاک‌نشدنی خواهد بود.
تا هر جا که قدرت امپراتوری روم بر سرزمین‌های فتح‌شده برقرار باشد، مرا [کتاب مرا] خواهند خواند.
اگر پیشگویی‌های شاعران درست باشد، در تمام دوران‌های آینده، من زنده خواهم بود و نام و آوازه‌ام پابرجا.

۱۳۹۳ دی ۱۹, جمعه

هنوز

شعری کوتاه و زیبا که دوستش دارم.
دنیا همچون شبی تیره در زمستانی سرد است، مردمان جهان خودخواه‌اند و زمانه با ناشادمانی می‌گذرد. با این وجود، شاعر هنوز امید دارد،‌ امید به قلبی آکنده از مهر که هنوز می‌تپد.


نام شعر: هنوز (ankoraŭ)
سراینده: اصل شعر را شاعر اسپرانتیست روس، رومن فرانکل (Roman Frankel) سروده البته با واژگان و قافیه‌ای دیگرگون. اما نسخهٔ فعلی که بسیار آهنگین‌تر و دلنشین‌تر از نسخهٔ اصلی است در کتاب نغمه‌های اسپرانتو (Kantaro Esperanta) آمده که مونتاگو سی. باتلر (Montagu C. Butler) آن‌را گردآوری کرده‌است. پس شاعر این نسخه را نیز نمی‌دانم.
برگردان به فارسی: دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی (از صفحات ۲۲۴ و ۲۲۵ کتاب زبان دوم، چاپ اول ۱۳۸۴ انتشارات عطایی)

           Meze de vintro malvarma
           kantas ankoraŭ birdeto;
           kaj en la nokto malhela
           lumas ankoraŭ steleto.
                            در میان زمستانی سرد،
                          هنوز پرنده‌ای، نغمه می‌سراید؛
                           و در شبی تیره؛
                          هنوز، ستاره‌ی کوچکی، می‌درخشد.


           Meze de nigra nubaro
          brilas ankoraŭ la suno;
          blovas la suda venteto
          malgraŭ la griza aŭtuno.
                             در میان توده‌ابری سیاه،
                           هنوز، خورشید، می‌تابد؛
                            نسیم دلنواز جنوب؛
                           علی‌رغم خزان غم‌آلوده، می‌وزد.

          Meze de mond' egoista
          batas la koro amanta;
          meze de horo malgaja
          ridas espero flamanta.
                            در میان جهانی خودخواه،
                            قلب آکنده از مهر، هنوز، در تپش است؛
                            در میان ساعاتی ناشادمان؛
                            امیدی پر لهیب، می‌خندد.

سرویس‌های بلاگ ایرانی

می‌خواستم به جز اینجا، نسخه ای دیگر از وبلاگ را در سرویس‌های وبلاگ ایرانی بسازم (برای دسترسی افراد بدون فیلترشکن) و مطالب را همزمان در هر دو وبلاگ بنویسم. اما پس از اینکه موافقت‌نامه‌های برخی از این وبلاگ‌ها را دیدم پشیمان شدم:

در بند ۱۴ توافق‌نامهٔ وبلاگ بیان (blog.ir) چنین آمده که حق استفادهٔ مطلق از تمامی داده‌ها و محتویات وبلاگ را دارد!! دزدی از این بالاتر؟ و موارد وحشتناک دیگر.

در توافقنامهٔ بلاگ‌اسکای (blogsky.com) هم مثل بقیهٔ وبلاگ‌ها گفته که هر وقت دلش بخواهد توافقنامه را بدون اطلاع من عوض می‌کند و من با قبول این توافقنامه، آن توافقنامه‌های آینده را نیز (هر چه که باشد) قبول کرده‌ام!!! یعنی اگر در توافقنامه بعدی بنویسند که وبلاگ‌نویس به مسئولان سرویس وبلاگ اجازهٔ کشتن بدون دلیل او را می‌دهند من حق ندارم اعتراضی کنم چون قبلا آنرا قبول کرده‌ام!! در یکی دیگر از بندهای جالبش هم گفته که استفاده از سایت ریسک خودتان است، می‌خواستید ریسک نکنید! که البته من این ریسک رو نکردم :)

و تو مرا به یاد خواهی آورد!؟

دلدادگی بخشی مهم از شعر را تشکیل می‌دهد و طبعا بی‌وفایی بخشی مهم‌تر از آن‌را. شاعری می‌اندیشد که محبوبش پس از او چگونه با دیگران به خوشی و خنده می‌نشیند؛ آیا در آن زمان که عاشقی دیگر او را می‌ستاید لحظه‌ای به فکر گذشته می‌افتد؟ آیا عاشق دیرین خود را به یاد می‌آورد؟
اگر از من بپرسید که می‌گویم خیر، به یاد نمی‌آورد؛ و با پوزخندی بر لب، آن عاشق دیرین را مورد تمسخر نیز قرار می‌دهد. ولی اینجا دنیای شعر است، و دنیای شعر، آرمانشهری است که در آن ناممکن‌ها ممکن می‌شوند :)

نام شعر: و تو مرا به یاد خواهی آورد؟ (Kaj vi memoros min?)
سراینده: نمی‌دانم. این شعر را در کتاب نغمه‌های اسپرانتو (Kantaro Esperanta) هم دیده‌ام که مونتاگو سی. باتلر (Montagu C. Butler) آن‌را گردآوری کرده‌است.
برگردان به فارسی: دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی (از صفحهٔ ۲۲۶ کتاب زبان دوم، چاپ اول ۱۳۸۴ انتشارات عطایی) - برخی از واژه‌های ترجمه را تغییر داده‌ام.
Aliaj lipoj flustros vin,
لب‌های دیگری [در گوش تو] زمزمه خواهند کرد،
Pri amo kaj fidel';
عشق و وفاداری را؛
Aliaj langoj nomos vin,
زبان‌های دیگری، تو را خواهند نامید،
Reĝino kaj angel'!
بانو و فرشته!
Sed eble, dum aŭskultos vi,
ولی شاید در آن دم که تو بدان‌ها گوش می‌دهی،
Penseto trudos sin,
اندیشه‌ای کوچک، خود را بر تو، تحمیل کند،
Pri l'nuna hor', jam longe for-
از آن ساعت با هم‌بودن - که اینک مدت‌ها از آن سپری گشته -
Kaj vi memoros min!?
و تو، مرا به یاد خواهی آورد! ؟

آه، قلب من

شعری کوتاه از بنیان‌گذار زبان اسپرانتو، لودویک زامنهوف (۱۸۵۹-۱۹۱۷). این شعر را اولین نوشته ادبی منتشر شده به زبان اسپرانتو می‌دانند. او این شعر را کمی پیش از کتاب اونوا لیبرو منتشر کرد (۱۸۸۷ میلادی) که در آن برای اولین بار زبان اسپرانتو را شرح داد.
در این شعر می‌توان اشتیاق و شادمانی زامنهوف را از به سرانجام رسیدن کار زبان نوساخته‌اش دید. او زبانی ساخته که می‌تواند مردمان سراسر جهان را به هم پیوند دهد و برادری را در میان نوع بشر بپراکند. او کاری کرده که هیچ‌کس تاکنون در جهان نکرده‌است: او دیوارهای میان مردمان را فروریخته‌است! همان‌طور که خود زمانی گفت:
Rompu! Rompu la murojn inter la popoloj!  
خراب کنید! خراب کنید این دیوارهایی را که میان مردمان جدایی افکنده‌اند!
او را در این شعر در اوج خوشحالی می‌بینیم. با قلبی که می‌خواهد از سینه به بیرون بجهد. خوشحالی ساده و بی‌پیرایهٔ زامنهوف در این شعر، هر خوانندهٔ‌ آگاه و باذوقی را سر شوق می‌آورد :)


نام شعر: آه، قلب من (Ho, mia kor')
سراینده: لودیک زامنهوف
برگردان به فارسی: بندهٔ حقیر

Ho, mia kor', ne batu maltrankvile,
                            آه، قلب من، پریشان مزن،     
El mia brusto nun ne saltu for!
                            حال از سینه من بیرون مرو!
Jam teni min ne povas mi facile,
                            من اکنون به زحمت خود را نگه داشته‌ام،
Ho, mia kor'!
                             آه، قلب من!


Ho, mia kor'! Post longa laborado
                              آه، قلب من! پس از کوششی طولانی،
Ĉu mi ne venkos en decida hor'?
                              در ساعت سرنوشت‌ساز پیروز نخواهم شد؟
Sufiĉe! trankviliĝu de l' batado,
                              کافیست! ضربانت را آرام کن،
Ho, mia kor'!
                              آه، قلب من!